بسیاری از ما در پی یادگیری اصولی هستیم که بتوانند نگاهمان را به پول، سرمایهگذاری و موفقیت تغییر دهند؛ در این میان، کتابها ابزارهای ارزشمندی هستند که میتوانند افقهای تازهای پیش رویمان بگشایند. یکی از این کتابها که توانست در نگرش میلیونها نفر به امور مالی، تحول بزرگی ایجاد کند، کتاب «بازی ثروت» اثر «رابرت کیوساکی» است. رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب مشهور «پدر پولدار، پدر بیپول» در این اثر خود، نقشهای هوشمندانه برای دستیابی به آزادی مالی و خلق ثروت ترسیم میکند. در این مقاله از آکادمی شایان بختیاری میخواهیم با ارائه خلاصه کتاب بازی ثروت، مجموعهای از آموزهها و نکتههای طلایی این کتاب را در اختیارتان بگذاریم تا علاوه بر آشنایی با روشهای تحول مالی، نگاهی عمیقتر به محتوای یکی از آثار برجسته کیوساکی داشته باشید. آمادهاید تا وارد بازی ثروت شوید؟ پس همراه ما بمانید!
جدول اطلاعات کتاب بازی ثروت
بازار سرمایه، پر از فرصتهای مالی و چالشهای اقتصادی است. در این هنگام، یافتن راههای درست برای مدیریت و افزایش ثروت بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. رابرت کیوساکی در کتاب بازی ثروت، با سبکی جذاب و کاملا کاربردی به ما نشان میدهد که چگونه میتوان از موانع ذهنی عبور کرد، تصمیمهای مالی درست گرفت و با مدیریت مناسب داراییها، به آرزوهای بزرگتر دست یافت. در جدول زیر میتوانید اطلاعات کلی این کتاب ارزشمند را ببینید.
اطلاعات کتاب | توضیح بیشتر |
نام اثر | بازی ثروت |
صاحب اثر | رابرت کیوساکی |
سال انتشار | 2012 |
موضوع کتاب | آموزش سازوکار کسب ثروت در اقتصاد نوین |
تعداد فصلها | پنج فصل |
حرف اصلی کتاب | یا سواد مالی را یاد بگیرید و ثروتمند شوید یا صرفهجویی کنید و فقیر بمانید! |
فصل اول: گنجی به نام دانش + چشمانی باز
خلاصه کتاب بازی ثروت را با بررسی فصل اول آن آغاز میکنیم. بیشتر مردم به این خاطر با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکنند که نمیدانند با پولهایشان چه کار کنند. این موضوع به دلیل سواد مالی اندک آنها است که چشمشان را به روی فرصتها میبندد و توانایی تشخیص چالشها را از آنها میگیرد. معمولا بهترین راهحلی که به ذهن این افراد میرسد، سپردن پولشان به دیگران است تا آنها با این پول کار کنند و سودی را بپردازند. متاسفانه، بیشتر پولهایی که به این شیوه سرمایه گذاری میشوند نه تنها به سود نمیرسند بلکه اصل سرمایه هم از بین میرود. کار، کار خودتان است و اگر میخواهید ثروتمند شوید، باید هر چه سریعتر آموزش سواد مالی را آغاز کنید.
وارن بافت، باهوشترین سرمایه گذار نیست!

رابرت کیوساکی در خلاصه کتاب بازی ثروت، پرده از هوشمندی دروغین وارن بافت برمیدارد! افراد زیادی در دنیا «وارن بافت» را بهترین و باهوشترین سرمایه گذار معرفی میکنند. همه افراد مبتدی در بازارهای مالی هم بیصبرانه منتظر شنیدن نصیحتهای پدرانه او هستند؛ اما آیا بافت، واقعا اینقدر خوب است؟ این مورد را برایتان مثال میزنم تا هنگام انتخاب مشاور یا الگو برای سرمایه گذاریهایتان نه به آوازه آن فرد، بلکه به کارنامه عملکرد او نگاه کنید.
حقیقت این است که وارن بافت و شرکتهای او همیشه سودده نیستند و او بدون دریافت کمکهای هنگفت از دولت که به طور مستقیم از جیب مالیات دهندگان میآیند، تا به حال از بازی ثروت کنار گذاشته شده بود. یکی از شرکتهای او مسئول مستقیم نوعی کلاهبرداری از طریق فروش نوعی وام کماعتبار است که عده بسیاری از مردم آمریکا را بیخانمان کرد.
چندین بانک، بروکر و موسسه مالی در اثر رویکرد اشتباه این شرکت که بافت خودش آن را مدیریت میکرد، از بین رفتند. جالب اینکه، شرکتهای بافت هم در اثر این ماجرا دچار ضررهای سنگین شدند. بنابراین، به من بگویید، کسی که خودش یک بحران مالی را به وجود میآورد، سپس خودش در اثر آن دچار ضررهای سنگین میشود و با کمکهای میلیون دلاری دولت سرپا میماند، چطور میتواند بهترین سرمایه گذار جهان و باهوشترین فرد برای تقلید کردن باشد؟
فصل دوم: بازی کثیف مالیات

در دومین بخش از خلاصه کتاب بازی ثروت با موضوع مالیات برخورد میکنیم. یک رابطه معکوس میان میزان تلاش شما برای پول درآوردن و میزان مالیاتی که میپردازید وجود دارد. در آمریکا اگر فردی سختکوش باشید و با چند جا کار کردن، سعی کنید که پول بیشتری را به دست بیاورید، دولت تا جایی که تیغش ببرد از شما مالیات میگیرد؛ اما اگر دارایی داشته باشید و آن دارایی به جای شما برایتان کار کند، یعنی پولتان برایتان کار کند، تقریبا هیچ مالیاتی را نمیپردازید. منصفانه نیست؟ البته که نیست! اما تا زمانی که روی خودتان سرمایه گذاری نکنید و به سراغ یادگیری سواد مالی نروید، اوضاع قرار نیست هیچ تغییری بکند!
مالیات میتواند شما را ثروتمند کند
بیشتر مردم، با پرداخت مالیات، حق خود را از دست میدهند و روز به روز فقیرتر میشوند؛ اما افرادی هم مثل ثروتمندان وجود دارند که با وجود همین مالیاتها روز به روز به ثروت خود میافزایند. مهم این است که مالیات را به چشم بخشی از بازی ثروت در نظر بگیرید. دولت از شما میخواهد که فعالیت اقتصادی به راه بیندازید و در چرخه تولید نقشی داشته باشید. در این صورت، مالیات بسیار کمی را از شما میگیرد یا حتی راههای قانونی را برای معاف شدن از پرداخت مالیات جلوی پایتان میگذارد.
در عوض، اگر برخلاف خواسته دولت پیش بروید و به یک مصرف کننده یا کارمند تبدیل شوید که روزشمار رسیدن به بازنشستگی و دریافت حقوق بازنشستگی را در سر میپروراند، دولت هم از شما مالیات بیشتری میگیرد. شاید فکر کنید که منظور از این کارمندان، فقط کارمندان دفتری هستند که در این صورت باید به شما بگوییم که تمام پزشکان، وکیلها و حسابداران هم جزو همین دسته به حساب میآیند و بیشترین میزان مالیات را میپردازند.
جریان نقدی را یاد بگیرید

آشنایی با جریان نقدی، موضوع دیگری است که در این بخش از خلاصه کتاب بازی ثروت به آن میرسیم. در این بخش میخواهم شما را با چهار بخش از مشاغل و گروهها آشنا کنم که میزان پرداختی مالیات بسیار متفاوتی دارند. البته، این بخشها فریز نشدهاند؛ این بدان معنی است که حتی خود من هم در موقعیتهای گوناگون در هر چهار بخش از این موضوع قرار دارم. مهم این است که بتوانید حضور خود را در بخشهای قدرتمند آن افزایش دهید. بیایید با این بخشها بیشتر آشنا شویم.
- بخش E: کارمندها
- بخش S: مشاغل آزاد و کسبوکارهای کوچک
- بخش B: کسبوکارهایی با بیش از 500 کارمند
- بخش I: سرمایه گذاران
از میان این چهار بخش، کارمندها و مشاغل آزاد یعنی گروههای E و S، بیشترین میزان مالیات را میپردازند و گروههای B و I کمترین میزان مالیات یا حتی هیچ مالیاتی را نمیپردازند. من زمانی که در شرکتم کار میکنم و حقوق میگیرم در گروه E قرار دارم. زمانی که درآمد حاصل از بازی مونوپولی و انتشار کتابهایم را میگیرم در دسته S مینشینم. زمانی که شرکتهایم با بیش از 500 کارمند برایم جریان نقدینگی میآفرینند در دسته B و زمانی که مشغول سرمایه گذاری در املاک و مستغلات هستم در دسته I قرار دارم. این مدل، بهترین شکل از حضور در این مربع چهاربخشی است.
چرا تعداد افراد ثروتمند کم است؟
در این بخش از خلاصه کتاب بازی ثروت میخواهیم پاسخی برای این پرسش بیابیم که چرا تعداد افراد واقعا ثروتمند، اینقدر کم است؟ در پاسخ باید بگوییم که چون تعداد افرادی که در مورد پول، مالیات، جریان نقدی و ساخت دارایی از راه بدهی، آموزش میبینند کم است!
100 درصد کسانی که در مدرسهها، دانشگاهها و حتی دورههای تخصصی مثل MBA آموزش میبینند، فقط یاد میگیرند که چگونه کارمند یا مدیر خوبی باشند؛ ولی هرگز یاد نمیگیرند که چگونه بدهی خود را به دارایی و جریان نقدی تبدیل کنند یا از قوانین مالیاتی برای افزایش دارایی و ثروت خود کمک بگیرند. به زبان ساده، نتیجه سیستم آموزشی از ابتدا تا سطح فوق دکترا، تربیت کارگر است نه سرمایهدار! ولی جای نگرانی وجود ندارد؛ چون شما میتوانید با یادگیری بازار سرمایه، قوانین مالیات و افزایش سطح سواد مالی خود، از یک کارگر سیستمی به یک سرمایهدار تبدیل شوید.
فصل سوم: بدهی را به دارایی تبدیل کنید
در این بخش از خلاصه کتاب بازی ثروت، رابرت کیوساکی به موضوع جالب تبدیل بدهی به دارایی اشاره میکند. بدهیها بر خلاف چیزی که به نظر میرسند اگر به درستی استفاده شوند میتوانند ثروت و جریان نقدینگی را به سمتتان روانه کنند. یادتان باشد که دلار آمریکا بعد از جدا شدن از استاندارد طلا، دچار کاهش ارزش شد و این موضوع در طول سالهای بعد از آن بارها و بارها اتفاق افتاد؛ بنابراین، تمام کسانی که پول نقد را پسانداز میکنند، بدهی بد را دور خود جمع کردهاند.
پیشنهاد میکنم اگر در زمینه سواد مالی، مبتدی یا در حال آموزش هستید، حتما پسانداز خود را به طلا تبدیل کنید و آن را در بازه زمانی کوتاه، نفروشید. ارزش طلا هرگز از بین نمیرود اما دلار آمریکا به روند سقوط ارزش خود ادامه میدهد. من سالها است که طلا و نقره پسانداز میکنم.
از بدهی به درآمد برسید
خلاصه کتاب بازی ثروت را با یادگیری روش تبدیل بدهی به ثروت پی میگیریم. اگر در زمینه سواد مالی، فردی کارکشته به حساب میآیید، یعنی میتوانید بدهیهایتان را به درآمد و دارایی تبدیل کنید. این کاری است که من آن را همیشه انجام میدهم. بیایید برای درک بهتر این موضوع، نگاهی به سازوکار بانک بیندازیم. بانکها از راه دادن وام، کسب درآمد میکنند. وقتی شما پول خود را برای پسانداز کردن به بانک میدهید، آنها را ناراحت میکنید! چون پسانداز شما برای آنها، بدهی محسوب میشود.
البته آنها پول شما را به دیگران وام میدهند ولی باید بخشی از سود حاصل از آن را به عنوان بهره به شما بپردازند؛ یعنی شما با پسانداز کردن، بدهی بانک را افزایش میدهید و با خرید طلا، آن را کلا از دسترس سیستم خراب بانکی، خارج میکنید. پسانداز شما به هر شکلی که باشد – توصیه من همچنان طلا و نقره است – در ستون دارایی شما قرار میگیرد. ولی وقتی آن را در قالب اسکناس به بانک میسپارید، در ستون بدهی بانک مینشیند!
وام گیرنده اما باهوش باشید!
بیشتر کسانی که وام میگیرند، آن را صرف خرید چیزهای بیهوده یا سفرهای آنچنانی میکنند؛ اما من از پدر پولدارم یاد گرفتم که بدهی یا همان وام را به یک دارایی تبدیل کنم و جریان نقدی را از آن بدهی بیرون بکشم. به این ترتیب، هم میتوانستم اقساط بدهی خود را بپردازم و هم درآمد داشته باشم. من در اولین قدم به توصیه پدر پولدارم، در دورههای آموزش سرمایه گذاری روی املاک و مستغلات شرکت کردم.
سپس با استفاده از کارت اعتباری، خانههایی را برای اجاره دادن خریدم. به این ترتیب، نه تنها مالیات نمیپرداختم بلکه از راه جریان درآمدی حاصل از داراییهایم، بدهی کارت اعتباریام را پرداخت کردم. بعد از تمام شدن بدهی کارت اعتباریام دیگر دستانم خالی نبودند و من صاحب چندین ملک بودم که جریان نقدی را بدون اینکه کار کنم به حسابم واریز میکردند. من از این راه، توانستم در سن 47 سالگی، خودم را بازنشسته کنم!
فرق دارایی خوب و دارایی بد چیست؟
در خلاصه کتاب بازی ثروت به یک پرسش مهم میرسیم که داراییها بد و خوب دارند یا نه؟ دارایی خوب، باید جریان نقدی را برای شما فراهم کند. بنابراین، فرقی نمیکند که شما چه چیزی را به عنوان دارایی خریداری میکنید؟ خانه، طلا؟ خودرو؟ اگر این دارایی برای شما جریان نقدی را به همراه نیاورد، یک بدهی است! مثلا من یک قایق بادبانی دارم که آن را با وام خریدم.
شاید بگویید که داشتن این قایق، نوعی بدهی است! اما قایق من مجوز اجاره دادن دارد و من بیشتر سال، آن را به دیگران اجاره میدهم و جریان نقدی آن را به جیبم میریزم. هر وقت هم بخواهم آن را اجاره نمیدهیم و خانوادگی به سفر دریایی میرویم! بنابراین، هوشمندانه به موضوع بدهی و دارایی نگاه کنید تا بتوانید در مسیر ثروتمند شدن قدم بردارید.
فصل چهارم: یاد بگیرید ریسک کنید
زندگی سرشار از ریسک یا بهتر است بگوییم 100 درصد ریسک است. خودتان میتوانید مثالهای زیادی از انواع ریسکهای موجود در زندگی بزنید؛ مثلا وقتی در حال کار با چاقو هستید، این ریسک وجود دارد که خودتان را زخمی کنید، وقتی در حال خرید میوه هستید، این ریسک وجود دارد که میوههای به ظاهر سالم را بخرید که درونشان پر از کرم است یا حتی هنگام خوردن غذا در رستوران این ریسک وجود دارد که پولتان را پای غذایی بدهید که اصلا با ذائقه شما سازگاری ندارد.
خودتان مثالهای بیشتر را در ذهنتان تصور کنید. با این حساب، چرا وقتی موضوع پول و سرمایه گذاری به میان میآید به دنبال فرصتهای افزایش سرمایه بدون ریسک میگردید؟ متاسفانه چنین چیزی در دنیا وجود ندارد و شما باید ظرف ریسکپذیری خود را بزرگتر کنید تا بتوانید راهی به سمت ثروت بگشایید.
ریسک در دنیای مالی به چه معنا است؟
در این بخش از خلاصه کتاب بازی ثروت، پای صحبتهای رابرت کیوساکی در مورد معنای دقیق ریسک مینشینیم. ریسک کردن در دنیای مالی به معنای این نیست که شما 100 درصد سرمایهتان را روی یک موقعیت معاملاتی، فرصت خرید ملک یا سرمایه گذاری میگذارید. در واقع، به این معنا است که شما با رعایت اصل مدیریت سرمایه، هر بار مقدار منطقیای از سرمایهتان را برای کار کردن به میدان میفرستید آن هم در حالی که از قبل قبول کردهاید که شاید دیگر هرگز سرمایهتان به شما برنگردد!
به همین دلیل است که باید خودتان را در زمینه سواد مالی و سرمایه گذاری، آبدیده کنید تا بتوانید فقط در زمانی که بیش از 70 درصد از مناسب بودن یک موقعیت معاملاتی مطمئن هستید، بخشی از سرمایهتان را وسط بگذارید. این مقدار از سرمایه هم باید کمتر از 10 یا 20 درصد از کل سرمایهتان باشد. به این ترتیب، اگر با وجود تحلیل و برنامهریزی، سرمایه گذاریتان دچار شکست شد، باز هم فرصتی برای شروع دوباره دارید.
فصل چهارم: پول ارزان یا پول گران؟ کدام بهتر است؟
هنگام تهیه خلاصه کتاب بازی ثروت به این بخش از سخنان رابرت کیوساکی در مورد پول ارزان و گران رسیدیم. پول یک ابزار بازی است. همیشه آن را به این چشم نگاه کنید تا بتوانید سر از کارش دربیاورید. کشورها، بزرگترین بازیگران این بازی هستند. آنها پول خود را ارزان نگه میدارند تا بتوانند صادرات بیشتری داشته باشند و شغل ایجاد کنند. اگر کشوری پول خود را گران کند، صادرات آن کم میشود و شغلهای زیادی از بین میروند.
جالب اینکه کشورها در ارزان کردن یا به عبارتی، کم ارزش کردن پولشان با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند. نمونه روشن یکی از این مسابقهها را در ارزان کردن یوان چین و دلار آمریکا میبینیم. آمریکا از چین میخواهد که ارزش پول را بالا ببرد تا بتواند صادرات بیشتری داشته باشد؛ اما چین هرگز این شانس را به آمریکا نمیدهد تا بتواند بازارهایش را از آن پس بگیرد. در عوض چین به جای افزایش ارزش یوان، آن را باز هم کمتر میکند. آمریکا هم برای اینکه به کشور گرانی تبدیل نشود، ارزش دلار خود را مدام کاهش میدهد.
نتیجه این بازی، کاهش نرخ تورم، افزایش شغل و خندهدار شدن پسانداز به دلار است! وقتی شما چیزی را پسانداز میکنید که هر روز از ارزش آن کم میشود؛ یعنی در واقع روی هیچ، حساب کردهاید؛ اما وقتی آن را به طلا یا دارایی با جریان نقدی تبدیل میکنید، جایی ورای بازی دولتها مشغول ساخت زندگی خود میشوید!
اگر جهان دلار آمریکا را نخواهد چه میشود؟
خلاصه کتاب بازی ثروت به این پرسش مهم هم میرسد که اگر زمانی جهان دیگر نخواهد دلار آمریکا را مبنای کار خود قرار دهد؛ چه اتفاقی میافتد؟ آمریکا بعد از بر هم زدن استاندارد طلا با سرعت زیادی جلو رفت. البته، این پیشرفت، سالم نبود و به جای رشد بر اساس افزایش تولید و صادرات، بر اساس میزان بدهی، رشد کرد. کشورهای دیگر به خرید اوراق بدهی آمریکایی علاقه زیادی دارند؛ چون هر وقت که بخواهیم میتوانیم با نوشتن چند عدد در کامپیوتر، بدهی خود را حتی بدون نیاز به روشن کردن دستگاههای چاپ، بپردازیم.
اما وقتی کشورها دیگر علاقهای به دلار آمریکا یا خرید بدهیهای ما نداشته باشند چه میشود؟ در این صورت، ما دوباره کامپیوترهایمان را روشن میکنیم و صفرهای بیشتری را جلوی عددها میگذاریم تا بتوانیم خودمان را با سیلی سرخ نگه داریم؛ اما در حقیقت، این یعنی چک کشیدن بدون اینکه واقعا در حساب دولت، پولی وجود داشته باشد.
چگونه یک سرمایه گذاری مطمئن داشته باشیم؟
چیزی به اسم سرمایه گذاری مطمئن، وجود خارجی ندارد. این نکتهای مهم است که در خلاصه کتاب بازی ثروت به آن میرسیم. چیزی که باعث میشود شما در یک سرمایه گذاری ضرر کنید و دیگران در همان سرمایه گذاری میلیونها سود را به جیب بزنند، تفاوت در درک موقعیت سرمایه گذاری و میزان تسلط بر سواد مالی است. اگر سرمایه گذار خوبی باشید، میتوانید در زمان درست، وارد معامله درست شوید و سود منطقی خود را بردارید.
جالب اینکه بسیاری از مردم، بدون آنکه اطلاعی از دانش سرمایه گذاری داشته باشند، پول خود را در بدترین زمان به بازار میدهند و به جای سود، ضرر را تجربه میکنند؛ مثلا برخی هنگام بالا رفتن دلار یا افزایش انفجاری قیمت طلا، به سراغ خرید دیوانهوار آن میروند در حالی که بدترین زمان برای خرید داراییها در زمان اوج قیمت آنها است؛ چون وقتی این تبوتاب از جریان بیفتد، طلا یا هر دارایی دیگری به قیمت منطقی خود برمیگردد و تمام کسانی که در بالاترین قیمت آن را خریده بودند را با خود پایین میکشد.
یادتان باشد که اگر شما در زمینه املاک و مستغلات آموزش دیدید و توانستید چند معامله موفق و دارایی خوب را به ستون داراییهایتان اضافه کنید به این معنی نیست که به طور خودکار، متخصص بازار طلا یا نفت هم هستید! اگر میخواهید در چند حوزه سرمایه گذاری کنید باید برای یادگیری زیروبم هر حوزه، زمان، تلاش و هزینه را به خدمت بگیرید.
مشکل صندوقهای سرمایه گذاری مشترک چیست؟
در خلاصه کتاب بازی ثروت به مشکل اساسی صندوقهای سرمایه گذاری هم رسیدیم. بزرگترین مشکل صندوقهای سرمایه گذاری مشترک، نامشترک بودن آنها است. در تبلیغات این صندوقها میبینید که افرادی بیاطلاع از سواد مالی میتوانند با خرید واحدهای این صندوقها سرمایه خود را به دست افرادی بدهند که دانش سرمایه گذاری دارند و در عوض، سود خود را دریافت کنند.
تا اینجای کار، همه چیز خوب است؛ اما مشکل از آنجا آغاز میشود که شما باید 100 درصد سرمایهتان را بدهید، بپذیرید که 100 درصد روی آن ریسک شود و در انتها اگر واقعا آن مدیر، چیزی از سرمایه گذاری بداند، زیر 20 درصد سود را به حسابتان واریز میکند و 80 درصد آن را به عنوان دستمزد، برمیدارد! به زبان ساده، شما با خرید واحدهای صندوقهای سرمایه گذاری مشترک، در حال پولدار کردن بقیه با پول خودتان هستید! از این گذشته، باید مالیات را هم با همان مقدار اندک سود 20 درصدی خودتان بپردازید! برای کسی که به دنبال ثروتمند شدن از راه سرمایه گذاری میگردد، چه چیزی از این بدتر؟!
فصل پنجم: نسخه اقتصاد سنتی به درد اقتصاد نوین نمیخورد!

رابرت کیوساکی در پنجمین فصل از خلاصه کتاب بازی ثروت، نسخه اقتصاد سنتی را میپیچد! در اقتصاد سنتی، یعنی زمانی که دلار به استاندارد طلا متصل بود و دلار واقعا یک پول به شمار میآمد، سخت کار کردن و پسانداز کردن میتوانست برای یک فرد، آیندهای آرام را به وجود بیاورد؛ اما در اقتصاد نوین، یعنی جایی که دیگر خبری از پول واقعی وجود ندارد و همهچیز بدهی است، نمیتوان با پسانداز کردن به آیندهای خوب رسید و حتی ممکن است بدترین آینده را برای خودتان و خانوادهتان به ارمغان بیاورید.
چاره کار، یاد گرفتن زبان اقتصاد نوین و عمل کردن بر اساس شیوه جدید پسانداز و سودآوری است. آمریکا روی بدهی سوار است. البته این فقط به آمریکا محدود نمیشود؛ بلکه انگلستان، ژاپن، روسیه، ایتالیا، اسپانیا، مکزیک و ایرلند هم همین سرنوشت را دارند. تمام این اقتصادها با تکیه بر توانایی وامگیرندهها بر پرداخت اقساطشان استوار هستند و اگر روزی برسد که آنها نتوانند اقساط خود بپردازند، تکتک این اقتصادها دچار دردسرهای بسیار بزرگی میشوند.
از این بلای ناشی از بیفکری سیاستمداران، تنها کسانی نجات پیدا میکنند که قبل از هر چیزی ابتدا روی خودشان سرمایه گذاری کردند و با آموزش مالی و سرمایه گذاری، چشم و ذهن خود را برای شکار فرصتهای سرمایه گذاری و ثروتمند شدن تربیت ساختهاند.
اگر زیاد کار کنیم، ثروتمند میشویم؟
با بررسی خلاصه کتاب بازی ثروت درمییابیم که کار زیاد برابر با پول زیاد نیست! نسخه «کار بیشتر، پول بیشتر، مساوی است با خوشبختی» دیگر جواب نمیدهد. هر کسی که تلاش دارد این نسخه را به شما بدهد، در حال گوش زدنتان است. در واقع، پاسخ درست این فرمول در نسخه نوین اقتصاد، «کار بیشتر، پول بیشتر مساوی با مالیات بیشتر و غرق شدن در بدهیهای منفی است». شما باید تغییر کنید و برای آغاز این تغییر باید هدفتان از پول درآوردن را تغییر دهید.
شما نباید برای پسانداز کردن کار کنید بلکه باید برای خرید داراییهایی که به جای شما شروع به کار کنند، شغل خود را نگه دارید. داراییهای زیادی وجود دارند که میتوانند در هر شرایط اقتصادی و حتی با وجود از بین رفتن پول هم نقش مهمی در چرخه اقتصادی داشته باشند. برای پیدا کردن آنها نیازی نیست که راه دوری بروید. کافی است از خودتان سوال بپرسید که مردم و کشور به چه چیزی نیاز دارند؟ بگذارید کمکتان کنم.
مردم همیشه به سرپناه، غذا و سوخت نیاز دارند. به همین دلیل، من روی خرید و اجاره واحدهای آپارتمانی و نفت سرمایه گذاری میکنم. برای یادگیری و تسلط روی این بخشها زمان زیادی گذاشتم و با همان ریاضیات ساده، به ثروت کنونی رسیدم. شما هم دست به کار شوید و با جمع کردن داراییهای مورد علاقهتان، خود را از دایره کار کردن برای پول درآوردن، نجات دهید.
کمتر از درآمدتان خرج نکنید
معمولا جمله «کمتر از درآمدتان خرج کنید» یا توصیههایی از افراد مشهور که میگویند: «90 درصد درآمدتان را پس انداز کنید» زیاد شنیده میشود؛ اما آیا در عمل، انجام چنین کاری امکانپذیر است؟ من و همسرم هیچوقت کمتر از درآمدمان خرج نمیکنیم؛ چون این کار نتیجهای جز ایجاد احساس منفی برایمان ندارد.
در عوض، هر وقت که بخواهیم چیز تازهای بیشتر از اندازه درآمدمان بخریم، ابتدا یک دارایی را به وجود میآوریم که گردش مالی مثبت ناشی از آن بتواند هزینه آن چیز جدید را برایمان بپردازد؛ بنابراین، شاید بهترین باشد، نصیحت «کمتر از درآمدتان خرج کنید» را با جمله «هوشمندانه دارایی بسازید و پول خرج کنید» عوض کنیم.
خلاصه کتاب بازی ثروت در یک نگاه
جستجو در میان نوشتههای رابرت کیوساکی و تهیه خلاصه کتاب بازی ثروت به ما نشان داد که ثروت، واقعا یک بازی ذهنی است. اگر بخواهیم این کتاب را در یک جمله کوتاه خلاصه کنیم میگوییم که اولین راه برای برنده شدن در بازی ثروت، سرمایه گذاری روی خودتان و یادگیری سواد مالی محسوب میشود. در غیر این صورت، شما چیزی برای ارائه در این بازی ندارید و دلیلی هم برنده شدنتان وجود ندارد. بازارهای مالی بسیار بزرگتر از تصور شما هستند و سودی که برای شما در این بازارها وجود دارند بسیار فراتر از حد تصورتان است. اگر میخواهید سهم خود را از این بازی بردارید، باید به خودتان زحمت بدهید و قوانین بازی را یاد بگیرید!
نظر شما چیست؟
آیا با ایدههای رابرت کیوساکی برای ساخت ثروت موافق هستید؟ در بخش نظرهای همین مقاله، فکرتان را برایمان بنویسید.